هنگام دردسر که گذر می‌شود شلوغ

هنگام دردسر که گذر می‌شود شلوغ

[ حسین سیب سرخی ]
هنگام دردسر که گذر می‌شود شلوغ
در خانه بیشتر دم در می‌شود شلوغ

مادر جلوست، دور پدر می‌شود شلوغ
این کوچه‌ها چقدر مگر می‌شود شلوغ

چندین نفر بزور در این کوچه جا شدند
نَمرودها مزاحم پروانه‌ها شدند

دریا خروش کرد تلاطم شروع شد
دوران جاهلیت مردم شروع شد

وقتش رسیده بود، تهاجم شروع شد
انگار کار آتش و هیزم شروع شد

در پشت در زبانۀ آتش که پا گرفت
دودش بلند شد همه جا را فرا گرفت

در بسته بود، درشکنی ایستاده بود
در جنگ نور اهرمنی ایستاده بود

در بین خانه ممتحنی ایستاده بود
نامرد روبروی زنی ایستاده بود

فریاد می‌کشید، ولایت گرفتنی‌ست
با زور هم اگر شده، بیعت گرفتنی‌ست

مشغول حرف بود که با پا به در زد و
صدیقه را مقابل مولا به در زد و

فهمید مانده پشت در امّا به در زد و
همراه مادری پسرش را به در زد و

گل را گلاب کرد و به دستان خار داد
مسمار را به پهلوی زهرا فشار داد

فضّه اگر نبود به دادش که می‌رسید؟
چادر به‌روی پیکر زهرا که می‌کشید؟

در بین شعله بانوی این خانه را که دید
محکم بصورتش زد و به سمت در ‌دوید

این پاسخ سفارش عمر رسول بود
مولا به فکر حفظ حجاب بتول بود

شاعر: سید پوریا هاشمی

پربازدید‌ترین‌های شعر روضه مصائب آتش زدن در و دیوار(فاطمیه)

محبوب‌ترین‌های مصائب آتش زدن در و دیوار(فاطمیه)

محبوب ترین‌های حسین سیب سرخی

نظرات