
(نَفسی عَلیٰ، زَفَراتِها مَحبوسَه بدونِ تو دنیا برام کابوسه نِشَسته زینب زخمتو میبنده حسن با گریه دستتو میبوسه) ۲ (دعا کن که بعدِ تو، عُمرِ من به دنیا نباشه حیفِ خونه زندگیم، که اینجوری از هم بپاشه) ۲ (وِیلی، وِیلی عَلَی المَحزونه چادرِ تو پُرِ خاک و پیرهنِ تو پُرِ خونه...) (کنارِ تابوتت دلم آشوبه همین که چشماتو نبندی خوبه حسن که هر دفعه میاد از مسجد با گریه مُشت روی زمین میکوبه) ۲ (نگفتی به من چرا، آسمونِ چشمات کبوده؟ چجوری زدن مگه؟ که گوشواره افتاده بوده؟) ۲ (وِیلی، وِیلی عَلَی المَضروبه روی تو فَصلِ خَزون و، چشمِ تو رنگِ غروبه...) (وِیلی، وِیلی عَلَی المَحزونه چادرِ تو پُرِ خاک و پیرهنِ تو پُرِ خونه...) ((گلای تو باغچه دیگه پَژمرده صورتِ یاسو دستِ باد آزُرده) ۲ تو که نمیتونی ببینی اَمّا حسین برات کاسهی آب آورده) ۲ (با این حالِ مُضطَرت، نمیتونی دیگه بمونی چرا دَمِ آخری، روضهی عطش رو میخونی؟) ۲ (وِیلی، وِیلی عَلَی العطشانه سَرِ حسین رو نِیزه، تنِ حسین عریانه...) (وِیلی، وِیلی عَلَی المَحزونه چادرِ تو پُرِ خاک و پیرهنِ تو پُرِ خونه...)