نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

من خود به دل خاک سپردم بدنش را يادم نرود گريه و ناخن زدنش را آن تیر كه زد حرملهی خیر نديده نگذاشت ببینم به زبان آمدنش را اولین روز است بیگهواره میگردی علی یکشبه مادر برای خود شدی مَردی علی آخرین باری که بستم بند این قنداق را بر دلم افتاد دیگر برنمیگردی علی زانویت را جمع کردی بسکه پیچیدی زِ تیغ دستها را مشت کردی بسکه پُر دردی علی بیتعادل هستی و ماندم چگونه با سرت حجم تیر حرمله را تاب آوردی علی جگرت آب شد از شدت گرما چه کنم روی دستم نکن اینقدر تقلا چه کنم آب از کافر اگر خواسته بودم میداد گِرهم وا نشد آخر به تمنّا چه کنم کن حلالم اگر آغوش پدر امن نبود سرزده تیر رسید و بیمهابا چه کنم گیرم از چشم حرم حلق تو را پوشاندم تیر بیرونزده از زیر عبا را چه کنم از بدن تجربهی تیر کشیدن دارم ولی این تیر سهشعبه است خدایا چه کنم کم خیره شو به نیزه علی را نشان نده گهواره نیست دست خودت را تکان نده با دستهای بسته مزن چنگ بر رُخَت با ناخن شکسته مزن چنگ بر رُخَت بس کن رباب حرمله بیدار میشود سهمت دوباره خندهی انظار میشود ترسم که نیزهدار کمی جابهجا شود از روی نِی رأس عزیزت رها شود
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد