سلطان کربلا چو تمنای آب کرد
حسین سیب سرخیپسندیدن10
بازدید6.4K
سلطان کربلا چو تمنای آب کرد دشمن به تیر حرمله او را جواب کرد نا خورده آب طفل رزیع حسین را آن تیر ظالمانهی او،سیر از آب کرد کمان حرمله،قدم کمان کرد گل نشکفتهی من را خزان کرد عجب تیری به حلقوم من نشسته که راهم را به سوی خیمه بسته الهی حرمله از غم بسوزی که دیگر حنجر طفلی ندوزی علی لای لای واااای... از آب هم مضایقه کردند کوفیان خوش داشتند حرمت مهمان کربلا