نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

قد کشیدی روی نیزهها شکفتی لااقل یه بار بِهِم مادر نگفتی بین نیزهدارا لالایی میخونم لااقل تُو بغل خودم بیفتی لااقل بیمن نرو لااقل بِهِم بگو حلال کردی مادرو میدوَم پشتِ سرِت لااقل دیگه سرِت رو بِسپُرَن به مادرِت غوغا شد عزیزم رفتی راه علقمه وا شد عزیزم خواهرِت رقیّه سقّا شده عزیزم غوغا شد عزیزم ***** کاش میشد زخم گلوتو بپوشونم لااقل چشم عموتو بپوشونم زیرِ آفتاب سرِتو نگه ندارن یا که با چیزی رُوتو بپوشونم لااقل تابِت بدن هَمهَمه شد امّا حرمَله نذاشت آبِت بدن که تَرک تَرک بشی لااقل آب بریزن رُو صورتِت خنک بشی غوغا شد عزیزم غم نخور گهواره پیدا شد عزیزم قبر تو آغوش بابا شد عزیزم لااقل خوابت کنن من توی نامَحرما اینا میخوان آبِت کنن دیگه چشماتو ببند نبینی یه بیحیا دست روی من کرده بلند انقدَر موهامو نکِش آخه چی میخوای از جون من با دست سنگینِت بیا سیلی به صورت من نزن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد