
عمه جان بنگر شمر ستمگر در کَفَش خنجر بر سرِ دلبر ای همه هستم ، کن رها دستم میبُرد دشمن از عمویم سر آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا ، ای عمو جان... تلق و آیینه ، نیزه و سینه از چه رو بستی دست و پایم بی عمو جانم ، من نتوانم زنده بمانم کن رهایم بمیرم ای عمو حسین جان که غرق خون شدی به میدان من از قلم فتاده بودم میان دفتر شهیدان عمه جان بنگر شمر ستمگر در کَفَش خنجر بر سرِ دلبر آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا ، ای عمو جان... ای عمو جانم ، جانِ جانانم گرچه من طفلم، مرد میدانم گرچه بییاری تو مرا داری کز فداکاری رو نگردانم ای همه هستم، بس که سرمستم گرچه بیدستم ، مست تواَم در همه حالم در همه عالم دل به تو بستم مست تواَم فدای زخم پیکر تو تنِ به خون شناور تو عمو مگر که مرده باشم عَدو جدا کند سر تو آه و واویلا ، آه و واویلا ، آه و واویلا ، ای عمو جان...