عرش را منتظر خویش دگر نگذارم فرش را خسته و پیوسته قدم بردارم آنچنان قوّتِ زانوی مرا زهر گرفت که شده روز، چُنان شام، به چشمِ تارم عرقِ سرد به پیشانی گرمم بنشست یادِ سجاد کنم با بدن تب دارم (واویلا واویلا آه و واویلا) 4 *** زهر از تشنه لبی حالِ مرا کرده عوض یا حسین، از جگر سوخته، آتش بارم تازه لرزیدنِ زانوی تو را دانستم یا حسن، دردِ غریبی تو شد افطارم شهر انگار به دورِ سرِ من میچرخد مادرا درد و غمِ کوچه دهد آزارم یا علی، وای که عمامهام از سر افتاد قوّتی نیست که آن را به سرم بگذارم (واویلا واویلا آه و واویلا) 4 *** نعل تازه به سم مرکب قاتل بزنید که من از پیکرِ صد چاک، خجالت دارم تازیانه بزنید از همه سو بر بدنم زائرِ زینبِ کبراست دل خونبارم باقی عمرِ مرا از نفسم بشمارید عمرِ کوتاهِ منو دردِسرِ بسیارم (واویلا واویلا آه و واویلا) 3 ***