نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

الهی مثل من بد بندهای نیست گنهآلوده و شرمندهای نیست الهی جرم من از حد فزون است گمانم اسم من در فاسقون است گناهم بیشتر از کوه و دشت است که بیتقواییام از حد گذشته است به هر جا رفتهام کردم گناهی پُرم از رو سیاهی و تباهی مرا بهتر زِ هر کس میشناسی فقیر و خسته و بد عهد و عاصی ولی من هم اگر چه ناسپاسم تو را ای مهربانم میشناسم ببخشی کوه عصیانی به کاهی بگیری دست ما را با نگاهی تو ستّار العیوبِ عالَمینی تو ربّ زینبی ربّ حسینی مرا دعوت به مهمانی نمودی در رحمت به روی من گشودی میان خوبها کردی نگاهم حسینی گفتم و دادی پناهم کلید بخشش ما با حسین است سر و کار دل ما با حسین است شفیعم حنجر ببریدهی اوست امیدم بر لب خشکیدهی اوست بمیرم ناکسان خاکش نکردند کفن بر جسم صد چاکش نکردند که جای بوسهای بر تن ندارد کفن که هیچ پیراهن ندارد
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد