
زده به دریا میر سپاه، میونه دشت شیر سپاه شبیه چشم اشک حرم، رو دوش سقا مشک حرم تو خیمهها یک سه ساله، دل خوشی میده با ناله زبون نگیرید عمو توراهه، آروم بگیرید عمو تو راهه دووم بیارید عمو توراهه، آروم بگیرید عمو تو راهه... چشای مادر خسته شده، چشای کودک بسته شده توی دل پر تاب و تبش، شراره داره روی لبش قنداقه دست ربابه، میگه به طفلی که خوابه چشما تو وا کن عمو توراهه، براش دعا کن عمو تو راهه دشت رو نگاه کن، خدا خدا کن عمو تو راهه آروم بگیرید ... تو خیمهگاه هاشمیون، از توی خیمه جاریه خون همه شهیدا منتظرن، از حال سقا با خبرن به این بدنهای بی سر، میشنوه قاسم از اکبر آماده باشین عمو تو راهه، از غم رها شین عمو تو راهه برای دستاش، بازم فدا شین عمو تو راهه این بیرق علمداره، هنوز رو زمین نیفتاده... اگه آسمونا بشه یه آسمون ، اون آسمون بشه یه کهکشون یه کهکشون و یه قمر، اون یه قمر ابالفضل ابالفضل... اگه تموم عمرم بشه یه سال، اون یه سال بشه یه ماه اون یه ماه بشه یه روز، اون یه روز بشه یه نفس اون یه نفس ابالفضل... اگه همه کتابا بشه یه کتاب، اون یه کتاب بشه یه صفحه اون یه صفحه یک کلمه، اون کلمه ابالفضل