راه افتاده عباس راه افتاده

راه افتاده عباس راه افتاده

[ امین قدیم ]
راه افتاده عباس راه افتاده
چشما سمتِ جولانگاه افتاده
نَعشِ نَحسِ مارق روی خاکا
زیرِ سُمِّ اسبِ شاه افتاده

مَدَدی اَبوفاضل
به تو میگه فاطمه، وَلَدی اَبوفاضل
نمیاد شبیهِ تو اَحَدی اَبوفاضل

کسی نیست مقابلت عَدَدی اَبوفاضل
پا نمیشه هرکسی رو زدی اَبوفاضل

استادی اَبَاالفضل
دَرسِتو پیشِ علی پس دادی اَبَاالفضل
وقتی ضربه می‌زدی تو صِفّین علی گفت: 
بابا اَلحق خودِ اِستعدادی اَبَاالفضل

یااَبوفاضل، یااَبوفاضل... 

سَر می‌ریزه از دَم سَر می‌ریزه
شمشیر می‌زنه پِیکر می‌ریزه
نَعره می‌زنه تو میدون انگار
صدها قلعه‌ی خِیبر می‌ریزه

قمری اَبوفاضل
از تمومِ پَهلوونا سَری اَبوفاضل
تو دقیقاً مثلِ شیرِ نَری اَبوفاضل

یه تَنه حریفِ صد نفری اَبوفاضل
بَه بنازم تو چه باجگری اَبوفاضل

شهزاده اَبَالفضل
باوفاترین یَلِ آزاده اَبَاالفضل
جوری صِفّین رو اداره کردی علی گفت: 
نمیاد رو دستِ تو فرمانده اَبَاالفضل

یااَبوفاضل، یااَبوفاضل...

نظرات

عالی

عالی

عالی

صدات خیلی خوبه ماشاالله

پارسا مرادیپارسا مرادی

عالی هفته پیش اومد اهواز اومد مسجد ما مداحی کرد آقای امین قدیم

عالی