نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

داشتم از تو برادر انتظارِ بیشتر ماهِ خیمه زخم خوردی از ستاره بیشتر آنقدر پاشیدهای از هم که با ترس زیاد بوسه بر فرقت زدم با استخاره بیشتر با دوتا دست قلم از اسب خوردی بر زمین کاش آنجا داشتی یک راهِ چاره بیشتر بعد داغ اکبرم داغ تو پشتم را شکست شد صدای خندهها اینجا دوباره بیشتر تازه چشمت را مرتّب کردهام بازش نکن چونکه میریزد به هم با یک اشاره بیشتر آن قد و بالای رعنای تو کوچکتر شده گرچه مَشک تو شده چندین قواره بیشتر بیقرار زینبی و بیقرار معجرم از دَمِ دروازه تا دارالاماره بیشتر **** اَلا ای ساقی بیدست عباس سه شعبه دیدهات را بست عباس نمیخواهد به فکر خیمه باشی خیالت جمع زینب هست عباس نگاهِ تو دل از ارباب میبرد زِ چشم اهل کوفه خواب میبرد اگر چشمت به باران اَمر میکرد تمامِ کربلا را آب میبرد ندارد بی تو دیگر یار زینب شود هم صحبتِ اغیار زینب زبانم لال بی تو غیرتالله رود در کوچه و بازار زینب
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد