نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

حسین جان به یاد لبت یک شبم خواب راحت نداشتم کنار تن بیسرت کاسهی آب گذاشتم، واویلا حسین جان تو بودی و گودال و ریگ و تنت زیر نیزه خداحافظی کردی با خواهرت زیر نیزه صدا میزدم مادرت رو به دامن بگیره سرت رو به صحرا سپردم که با خاک بپوشونه داداش تنت رو بمیرم که بردن جلو چشم من پیرهنت رو تا حالا از این خونواده زنی رو نبردن اسارت **** خبر آن نیست که اموال به غارت رفته خبر آن است که زینب به اسارت رفته
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد