نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

عاشق شدن شاید، اگر اما نمیخواهد مجنون نمیگوید مرا لیلا نمیخواهد من آمدم دورت بگردم، برنگردانم شمع نگاهت گِرد خود پروانه میخواهد دنیا برای اهل دنیا، من تو را دارم آنکه تو را دارد دگر دنیا نمیخواهد امروز جایی نوکری کردم که اربابش هرچه شود عذر مرا فردا نمیخواهد عاشق میان سینه دارد یک حسینیه عاشق برای گریه کردن جا نمیخواهد کفن که دست مرا بست دست تو باز است و دست باز تو یعنی بیا در آغوشم چرا به یاد لب تشنهات نمیمیرم مرا ببخش عزیزم که آب مینوشم کفش هایم را پر از شن کرده بودم آمدم خاک بر فرق و محاسن کرده بودم آمدم پیش روی مرکبم پای پیاده آمدم غرق ذکر مادر این خانواده آمدم بی ادب بودم ولی بی ادعایم کردهای من امیر لشکری بودم گدایم کردهای من گرفتم راه تو یا تو گرفتی راه من راهزن من بودم اما تو گرفتی راه من سنگ ها آوردهام تا بشکنی آیینهام حق من این بود دست رد زنی بر سینهام من گنهکار به روی من بیاور لااقل بد گرفتارم به روی من بیاور لااقل تا که دیدی شعله دارد خرمنم گفتی بیا دست خود را بستهام بر گردنم گفتی بیا راه تو بستم به روی خود نیاوردی چرا؟ بشکند دستم به روی خود نیاوردی چرا؟ دست من وا کردی و گفتی پرت بالا بگیر سر به زیرم دیدی و گفتی سرت بالا بگیر مژده دادی مادر عالم مرا بخشیده است باورش سخت است زینب هم مرا بخشیده است لطف زهرا بود اگر مرهون آن چادر شدهام صبح حر بن یزید و حال تنها حر شدهام این درگه ما درگه نا امیدی نیست *حسین جان ای آبروی دو عالم نگین سلیمان به حلقه ی حاتم* *ای با غریبه های جهان آشنا حسین ای عهده دار مردم بی دست و پا حسین*
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد