
تو در رفتار، ختمُ المُرسلینی یا اباصالح تو در گفتار، اميرالمؤمنينی یا اباصالح نه تنها کُنیه و نام تو با احمد یکی باشد كـه ذاتاً رَحمةٌ لِلعالمينی يا اباصالح قوام عالمِ هستی به جان توست وابسته که تو هستیِ هستیآفرینی یا اباصالح زبردستانِ عالم زیر دستانِ توأند آقا كه تو دست خدا در آسـتينی یا اباصالح سر دوش پدر يا در مقام قُرب اُوْ اَدنی تو در هر منزلی بالانشينی يا اباصالح تو تنها كارفرمای ملائک در سماواتی تو تنها كارپـرداز زمینی يا اباصالح جنابِ كوكبِ دُرّی شدی تا بر مُنجّمها بفهمانی كه نورانـیتـرينی يا اباصالح از آن چشم و از آن اَبرو كه آياتِ خداوندند عيان باشد كه قرآن مُبینی یا اباصالح سر بازار حُسنت ایستاده ماهِ کنعانی که قدر یک نظر او را ببینی یا اباصالح بهشوقت خِضر شد آواره عمری در بيابانها نه تنها در زمين در آسمانها هم در اين دوران خدا جز تو ندارد جانشـينی یا اباصالح تو عينِ نور و نورٌ عينی و عينُ الحياة آری تو عيناللّهی و عينُ اليقينی يا اباصالح