نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

بگذار قلب دشمنان از کینه پر باشد بگذار اسرائیل دنبال ترور باشد مارا که از این دشمنی کردن هراسی نیست جز ما کسی که در مسیر حق شناسی نیست ما چشم مان بر دست آقای محرم هاست سرمایهمان ایمان تهرانی مقدم هاست در جبههی ما حرف ایثار است و جانبازی الگوی جانبازی ما صیاد شیرازی طی کرده این نهضت مسیر سرفرازی را نسل حججی پر کند جای حجازی را نقش لوای ما به جز الله اکبر نیست جز مکتب ما مکتبی مغنیه پرور نیست از جمع بسیار مجاهدهای لبنانی تا زاهدی، سیدرضی، قاسم سلیمانی تسبیح شیعه، ما رایت الّا جمیلا بود آیین زینب راه و رسم لشگر ما بود در بند زهرا فکر فردا بود در دنیا راه شهیدان راه زهرا بود در دنیا زهرا طریقش جز طریق پایداری نیست در مکتب او جای خفت جای خواری نیست ما را به راه راست دعوت می کند زهرا با فعل و تقریرش هدایت می کند زهرا مدیون زهرا بود هر نسلی حسینی بود اندیشۀ زهرا در افکارِ خمینی بود تصویر ما از فاطمه تعریف قرآنی ست شاگرد درس مکتبش سردار لبنانیست سید که خار چشم دشمن های غاصب بود فتح الفتوحش هر زمان صدر مطالب بود سید که سرباز امام عصر حاضر بود میراث روح الله بود و از نوادر بود سید اشداء علی الکفار را فهمید آموزههای حیدر کرار را فهمید غیر از خدا از هیچ کس اصلا نمی ترسید از زوزههای گلهی دشمن نمی ترسید مانند شیر شرزه ای همواره غران بود از روز اول ذوالفقار شیعه برّان بود میراث سید لشگری در اوج باورهاست الگوی حزب الله لبنان حضرت زهراست رزمندهها را نهضت زهرا به خط کرده زهرا خودش سیدحسن را تربیت کرده سید علیمان فتح خیبر میکند فردا فرزند حیدر کار حیدر میکند فردا ما سر به داران مطیع رهبری هستیم آمادهی دستور فتح خیبری هستیم از جبهه ی حق میرسد آوای پیروزی قطعا تماشایی شود فردای پیروزی در قدس اگر فردا نماز جمعهای برپاست سید علیمان خطبه خوان مسجدالاقصیست مشی و مرام صهیونیست از یاد خواهد رفت حیثیت پوشالیاش بر باد خواهد رفت راهی برای عده ای یاغی نمیماند نامی از اسرائیل هم باقی نمیماند فردا که شوق هر فلسطینی تماشاییست بیت المقدس تا مدینه راهپیماییست دنیا به کام مهدی موعود خواهد شد صبح فرج وهابیت نابود خواهد شد یا رب آن عطر ناب را برسان حضرت آفتاب را برسان آن سوار دلیر را بفرست عزمِ پا در رکاب را برسان انقلاب از دعای او باقی است صاحب انقلاب را برسان خیمه عمرمان اَتش دارد یا اباالفضل! آب را برسان اباالفضل... تو مَشکت رو تو آب زدی موجای دریا شد آروم تا رو به ساحل اومدی بغضی نشست توی گلوم غربت دنیا شد نصیبم رو لب گل کرد نالههای اَمَّن یُجیبم بلند شو بنگر که شمشیرا رو کشیدن آخه میدونن بدون تو من غریبم اباالفضل...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد