نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

روضه را از جنان سیاحت کن خیز و تعظیم رو به ساحت کن خستگی ناپذیر خدمت خلق بعد از امروز خواب راحت کن پسر فاطمه که سوختهای یاد آن روز پر وقاهت کن در غم خویش اشک زهرا را مرهم جسم پر جراحت کن وقت آرامش است سید جان بعد از این یک کم استراحت کن سینهها غرق در غم و مِهَن است همه جا از شهادتت سخن است رفتی ای خادم الرضای خدا داغ تو روی سینهی وطن است روی انگشتر تو حک شده بود که ولی خدا ابوالحسن است بر نگینت نوشته بود علی عشق حیدر، سزاش سوختن است حرف انگشترت وسط آمد دل ما یاد شاه بی کفن است آن که از های و هو به غارت رفت آن شهیدی که پاره پاره تن است پسر فاطمه ندید کسی بدن تو بدون پیراهن است جدت اما ذبیح العطشان شد بدنش مُصله گشت و... حسین
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد