میان خاک سر از آسمان در آوردیم ۲ چقدر قمري بي آشيان در آورديم وجب وجب تن اين خاک مرده را کنديم چقدر خاطرهي نيمه جان در آوردیم چقدر چفيه و پوتين و مهر و انگشتر چقدر آينه و شمعدان در آوردیم لبان سوختهات را شبانه از دل خاک درست موسم خرما پزان در آوردیم ۲ به زير خاک به خاکستري، رضا بوديم عجيب بود که آتشفشان در آوردیم به حيرتيم که اي خاک پير با برکت چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم چقدر خيره به دنبال ارغوان گشتيم ز خاک تيره ولي استخوان در آوردیم