نظرات
1 نظر ثبت شده

میلاد کاربر
به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود نعره کشیدم من سر تورو بردن دیر رسیدم من
۱۸ دی ۱۴۰۳

به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود نعره کشیدم من سر تورو بردن دیر رسیدم من خستگی از بدنت میریزه داره نیزه ز تنت میریزه مگه گودال چقدر جا داره؟ یه سپاه داره سرت میریزه یاحسین و یاحسین آقاجان.... تو دل من درد و غصّه گرفته پام دلشوره افتاده به جون من اینجا حس میکنم اینو که آخر راهه فاصله میافته حسین میون ما هوای اینجا چقدر دلگیره چقد اینجا نیزه و شمشیره تندتر از صف کماندارامو تندتر از بارون سنگ و تیره یاحسین و یاحسین آقاجان.... چند روز بعد داداش با تن غرق خون میافتی بیحالو خسته روی خاکا عبا و عمّامه انگشت و انگشتر میره به غارت این پیرهن تو حتّی نیزه رو روی پرت میذارن چکمه رو پیکرت میذارن چند روز بعد میدونم که داداش خنجرو رو حنجرت میذارن یاحسین و یاحسین آقاجان....
1 نظر ثبت شده

به سمت گودال از خیمه دویدم من شمر جلوتر بود دیر رسیدم من سر تو دعوا بود نعره کشیدم من سر تورو بردن دیر رسیدم من