
به ذکر أشهّد انَّ حسین ثارالله هزار میکده میجوشد از زبانم می هزار روح مقدّس فدای چشم حسین که ریخته از بصرش بر دل و روانم می دکّان باده فروشان همیشه دایر باد که دادهاند همیشه به رایگانم می علَی الصباح قیامت کسیست ساقی من که داده است به من و جمع دوستانم می چه داستان عجیبیست عشق کرب و بلا رواست گر بنویسند به داستانم می به کربلا نرسیدن کم از رسیدن نیست فراغ عین وصال است آب و نانم می **** مشتاق تو به هیچ جمالی نظر نکرد بیمار تو ز هیچ طبیبی دوا نخواست بر ما دلت نسوخت ندانم چرا نسوخت ما را دلت نخواست ندانم چرا نخواست