نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

با شتاب میبرن، در دل سیاه شب پیرمرد هفتاد ساله را، با طناب میبرن بی صدا میبرن، در میان کوچهها شیخ الائمهی مظلوم را، بیعبا میبرن پشت مرکب، دوان دوان زیر لب گفت، ای عمه جان بر زمین خورد، امان امان (امان از دل زینب، شلوغه شهر شام امان از دل زینب، میون ازدحام)۲ امان از دل زینب، نذاشتن احترام امان از دل زینب... بی حیا میبرن، عزت قبیله رو با تازیانه و جسارت و ناسزا میبرن در خفا میبرن، یک امام شیعه را با بغض و کینه از نام علی، با جفا میبرن مثل حیدر، کشان کشان قد خمیده، کمان کمان بر زمین خورد، امان امان امان امان امان از دل حیدر، در خانه شکست امان از دل حیدر، گل از ساقه شکست امان از دل حیدر، یه گوشواره شکست امان از دل حیدر، چه خون شد دل حیدر... با عتاب میبرن، عالم فقیه را دور از چشم رسول انبیا، با عذاب میبرن بیقرار میبرن، در بیابان بلا پای برهنه و نحیف را، روی خار میبرن (یاد پای پر آبله، رد زنجیر و سلسله بی هوا زد رقیه رو، بشکنه دست حرمله)۲ امان از دل بیتاب، یکی بود و نبود یه دختر سه ساله، با صورت کبود چقد سخته گریز محلهی یهود چقد سخته یتیمی، تا گفت بابا زدن درست مثل مدینه، تو کوچهها زدن شلوغه این مسیرو، تا انتها زدن ای بابا جان...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد