بابا حسین چه بی‌خبر اومدی به خرابه سر زدی

بابا حسین چه بی‌خبر اومدی به خرابه سر زدی

[ حاج مهدی سلحشور ]
بابا حسین چه بی‌خبر اومدی
به خرابه سر زدی
ماه شب تار من

بابا حسین دلم پر از ماتمه
فقط تویی مرهمِ 
دلِ بی‌قرار من

دلتنگ و بی‌قرارم، مثل ابر بهارم از داغ حنجرت
بعد از تو شد اسارت کوچه کوچه جسارت قسمت دخترت

به شب تارم سر زد سپیده
دیگه غصه‌ها به سر رسیده

بابای خوبم... 

بابا حسین کبودی روی من
این چشم کم‌سوی من
همه فدای سرت

بابا حسین قدم که خمیده و
موهام که سپیده و 
شدم مثل مادرت

از داغ دوری تو هر دَم شد گریه کارم می‌کشیدم عذاب
سیلی و تازیانه، غم نیست اما بابایی وای از بزم شراب

چی بگم بابا ای وای از این غم
عمه زینب و چشم نامحرم

بابا حسین یه لحظه رو سرم
نیوفتاده معجرم از کربلا تا به شام

بابا حسین دوست داری حجابمو
عشق بی‌حسابمو 
من فقط تو رو می‌خوام

من گفتم با حجابم، مرهم باشم به زخمات
تا تو خوشحال بشی

خون رو لب‌هات کرده دل‌خورم 
بابایی ببین سوخته چادرم

نظرات