
شام سیاه بودن، صبح سپیده بودن حال بدیست بین بیم و امید بودن آنسو فقط سیاهی، آشفتگی، تباهی حتی اگر نخواهی باید پلید بودن اینسو امام تنهاست، لبتشنه بین اَعداست وقتی مراد اینجاست باید مُرید بودن این معرکه مُهَیّاست، این انتخاب با ماست یا با حسین بودن یا با یزید بودن یا ذلت یزیدی، یا عزت حسینی یا روسیاه بودن یا روسفید بودن در راه دیدن خیر، باید بریدن از غیر آری چقدر سخت است شیخ مفید بودن هم با امام بودن، هم با امام مُردن بادا شهید بودن، بادا شهید مُردن حسین وای... شمعم که با نگاه تو آتش گرفتهام امشب کنار آه تو اتش گرفتهام پیرت شدم نگاه به این پیرزن بکن امشب بیا و خواهرِ خود را کفن بکن امشب نشستهای ولی از من جُدا چرا ای جانِ خیمه پشتسرِ خیمهها چرا امشب به پشتِ خیمه چرا خار میکَنی این خاک را برایِ که اینبار میکَنی با این قلاف قبرِ که را میکُنی درست این قبر کوچک است چرا میکُنی درست گفتند عمه دخترکان: نامه آمده است عمه عمو کجاست اماننامه آمده است از پیشِ پاسبان حرم آمدم حسین از سمتِ مهربانِ حرم آمدم حسین گفتم به خیمه موقعِ هنگامه نیست نیست بس کُن رباب حرفِ اماننامه نیست نیست یک گوشه رفته تا نخِ قنداقه وا کُنَد پیراهنی که تازه خریده است تا کُنَد هِی دستهایِ کوچکِ مهتاب را نَبوس بس کن رباب بچهی در خواب را نَبوس از مَشک، تازه خورده کمی آب میپَرَد آرام بو کُنَش گُلَت از خواب میپَرَد امشب دلم برایِ حرم شور میزند اصلاً دلم برای خودم شور میزند مادر که رفت بعدِ پدر هم حسن نماند از پنج تا کفن بهخدا یک کفن نماند امشب نشستهام که خودم را کفن کنم فکری برایِ آنهمه دستِ بزن کنم امشب که فکر میکنم از حال میروم فردا چقدر بر سرِ گودال میروم امشب زِ خاک خار اگر جمع میکنیم فردا میانِ تیغ، پسر جمع میکنیم ****** باور بکنم یا نکنم عَزم سفر کردی فردا که تو از حرم بری مَحاله برگردی خاطراتمو یادم میاد دلم پر از درده مادر شب آخری چقدر سفارشت کرده برا اینا دلیل و بُرهان بردی حسین تو حرفِ تو پریدن و تیر خوردی حسین با نیزشون پردهی خیمه رو تکون میدن میگن چی شد به زن پناه آوردی ******* یک زن تنهام چطور شمرو ازت جدا کنم پاشو اذون مغربه من به کی اقتدا کنم شمر اگه بره سَنان نمیگذره تو قتلگاه تو زمان نمیگذره