
بیبی سلام ماه محرم شروع شد حسین وای... تشنه کشتنت با تیر و شمشیر و دشنه کشتنت حسین آقا دلم دریاچهی غم شد دوباره بسوز ای دل، محرم شد دوباره حسین عزیزم حسین ای بی کفن اگر کشتند چرا آبت ندادند کمی زان در نایابت ندادند اگر کشتند چرا خاکت نکردند کفن بر جسم صدچاکت نکردند ناگهان قفل گلوی اهل ناله باز شد آه ماه ماتم ارباب ما آغاز شد نذر کردم سر در این خانه پرچم را حسین شکر که امسال دیدم محرم را حسین کشتهی اشک است اربابی که شد اقای ما کیف دارد دست جمعی گریه کردن های های خالی از احساس بودم از غمش، پر میشوم مطمعنم عاقبت با نام او، حر میشوم بر لبم شور شهادت را عسل کن آخرش جان جُنت نوکرت را بغل کن آخرش با مصیبات عقیلهات دیده گریان میکنم یاد شهیدان خوشبحال هر که بین روضه گرم خدمت است چادر زهرا پناه خادمان هیئت است چادرت را بتکان، روزی ما را بفرست عرش را لرزانده امشب ذجهی جانکاه ما باز آویزان شده کهنه لباس شاه ما آفتاب صحن سوی مغرب گودال رفت بیرق گنبد عوض شد، مادری از حال رفت قصهی مادر حریم ماجرایت قد کشید کودکیهامان میان دستههایت قد کشید سکهی عشق سه ساله، رونق بازارهاست نام شیرین رقیه، شوق دختردارهاست بی زیارت مثل مرغی در میان محبسیم از شب اول، برای اربعین دلواپسیم هیچ قتلی مثل قتل صبر تو مشکل نبود شمر آدابی برای ذبح تو قائل نبود خستهای خسته در این شهر مسلمان کشها میهمانم به میهمانی مهمان کشها من دعا کردم اما به اجابت نرسید هی نوشتم که نیا، هی جوابم نرسید فکر اوارگیات، برده توانم چه کنم آه شرمندهترین مرد جهانم چه کنم همهی اهل و عیالم به فدایت برگرد کودکانم همه آواره به جایت برگرد آه تیر را بر لب من زد که نگویم برگرد چکمهای بر لب من آمد که نگویم برگرد برگرد شهر مادرت اوارهی من هر چیز اینجا میشود پیدا، وفا نه سیلی اول را به من زد زجر، یعنی با هر که میآیی بیا، با بچهها نه تار میبینم، سرم سنگینه بابا عجب دستی داشت، خیر نبینه زد بر دهانم ریخت دندانم در این ظرف گفتم تحمل کردم اما ناسزا نه خنجر تبر سنگ آتش و شمشیر و نیزه از هر چه گفتم خوردهام اما عصا نه خواهرت بمیره که قبل جون دادن یه عده با عصا، به جونت افتادن میغلته رو خاک و سرش پر از خونِ قاتل با چکمه، برش میگردونه هی رو زدم بر حرمله، بی فایده بود از قول من به مادر شش ماههات بگو تا میتوانی اصغر خود را بغل بگیر لای لای لای لای گلم روی دستم گل بی برگ و برم را کشتند رو زدم آب بگیرم پسرم را کشتند یا حسین خودم با این دستام، قنداقهتو بستم برو ولی مادر منتظرت هستم دیر شد و فهمیدم، خیمه پره درده میگن بابا تو راه، خیمه رو گم کرده حسین آقا