نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از وقتی اومدم، شدم کلافهتر کاش برمیداشتی تو، مَشکِ اضافهتر ایشاالله که کسی، سمت حرم نیاد ایشاالله هیچموقع، روسری کم نیاد بیا بریم داداش، دیگه یواش یواش، داره غروب میشه نمیدونم چرا، این خاکو میبینم، دلم آشوب میشه ببین چهجوری بدنم میلرزه ببین که از غصّه دلم کبابه پاشو بریم تا آب تو خیمه داریم بریم تا بچهی ربابه خوابه حسین، آه، آه، آه... یه کم برام بگو از حالِ کربلا ریخته بههم منو گودالِ کربلا تو این سرازیری نرو، که پیر میشم نگو شهید میشی، نگو اسیر میشم دوری ازم نکن، به دوریِ تو من، عادت نمیکنم حتی میونِ تشت، حتی رو نیزه هم ولت نمیکنم بهم بگو که دور نمیشی از من یه نیزه هم بین من و تو دوره نگو شبی که معجرم میسوزه سرت میونِ آتیشِ تنوره حسین، آه، آه، آه... از همون لحظه که تو خیمه زدی غم تو قلبِ خواهرت خیمه زده دلِ من چهجوری آشوب نباشه؟ خبر اومده سنان هم اومده حِسّم اینه که کربلا میخواد ازم این جلال و جبروتو بگیره من چه خاکی به سرم کنم اگه نیزه گودیِ گلوتو بگیره؟ چشمای خونمو دیگه زار نکن بسّه انقدر منو بیقرار نکن سخته شیشتا برادر داشته باشی شمر بگه چیکار بکن، چیکار نکن
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد