نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

از خرابه ببَرید ناممو تا نیزهی بابا از رقیّه به قشنگترین بابایِ کلّ دنیا اینجا دورمون شلوغه پس کجا من اشک بریزم؟ حال و روزم خوب و خوش نیست، نگرانتم عزیزم پس کجایی؟ کربلا بعد تو شد چه کربلایی! همسفر شد دخترت با چه کسایی! منو بردنم توی چه کوچههایی! پس کجایی؟ سر من اومد بابا، عجب بلایی! پا برهنه بردنم از چه جاهایی! سیلی میزدن بهم چه سیلیهایی! نگم من از زجر بیحیا دلم برات تنگ شده بابا ۳ دلم برات تنگ شده بابا دیدمش داره میاد انگار یه تازیونه داره زجری که من میشناسم محال که زندم بذاره گریهمو ندید یکی زد تا بهم رسید یکی زد همهی تنم کبود شد موهامو کشید یکی زد بیهوا بود، این همه زد منو پس عمو کجا بود؟ پهلوهام شکست واسه ضربهی پا بود کابوسم محلّهی یهودیا بود بیحیا بود، روی نیزه زدنت فکر کیا بود؟ ما همین که زندهایم کار خدا بود توی بازار چقدَر برو و بیا بود نگم من از مجلس شراب دلم چقدر سوخت برا رباب نگم من از زجر بیحیا دلم برات تنگ شده بابا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد