
آسمون خم شد، سیاهی بازم رنگ عالم شد به زهرا بگید باز مُحرّم شد، ای وای دود اسفنده، که میشه از امشب پراکنده دیگه صاحبُالاَمر نمیخنده، ای وای اشک عزاداری جاری کنید حضرت زهرا رو یاری کنید دست ما دادن پرچمشو آی جوونا پاشید کاری کنید از هیاهوی گودال، برید پُر کنید عالمینو آب بدید دست مردم، بگید تشنه کشتن حسینو ای حسین غریبم... تو بیابونی، میای کوفه با قصد مهمونی تو که نیّتهاشونو میدونی، برگرد مردمآزارن، واسه قافلهت نقشهها دارن برای سرت جایزه میذارن، برگرد محض یه مُشت گندم، سر میبُرن نون میزنن توی خون، میخورن بچّهای رو که بابا نداره دست یه مُشت قاتل میسپرن ترس مسلِم برای تو و مقتل و نیزهها نیست زن توی کاروانه، نیا، کوفه جای اونا نیست یا حسین یَابنَ زهرا...