
گفته بودم به خود اگر آمد مینشینم به روی دامانش او بگیرد به بر مرا من هم کنم از بوسه، بوسه بارانش یاد داری تو روی نی بودی من هم از پشت ناقه افتادم گریه کردی برای من، من هم به تو از دور بوسه میدادم یاد داری مدینه موقع خواب دست تو بود بالش سر من هر زمانم صدا زدم بابا گفتی جان من نازدانه دختر من بعد تو عمه ام پدر جان زد گره ی محکمی به معجر من علتش را سوال کردم گفت دشمنت بی حیاست دختر من