نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چون زلف توام جانا در عین پریشانی چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی من خاكم و من گَردم، من اشكم و من دردم تو مهری و تو نوری، تو عشقی و تو جانی از آتش سودایت، دارم من و دارد دل داغی كه نمی بینی دردی كه نمی دانی دو نگاهی كه كردیَم همه عمر نرود تا قیامت از یادم نگه اولی كه دل بردی نگه آخرین كه جان دادم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد