نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

چرا هوا زمستونیه؛ دیوار خونمون خونیه در خونه پر از هیزمه؛ مادر کجایی هوای کوچمون مه شده؛ گلای باغچمون له شده حیاطمون پر از مردمه؛ مادر کجایی از آتیش در شعلهور هنوز داره زبونه میاد داریم میمیریم از دلهره صدای تازیونه میاد نکنه بوی آتیش از چادر مادره؛ ای خدا نکنه خون چادرش، کار میخ دره؛ ای خدا خدا خدا ای خدا! واویلا ببار ای بارون ببار؛ شبیه مجنون ببار به حال ما خون ببار؛ ای بارون دیگه نفس نداره ولی بیا بازم بگو: یاعلی پاشو تا پرپر نشد تنت، بریم توو خونه نذار بگن علی بیکسه؛ کسی به دادش نمیرسه تو رو خدا تا نکشتنت، بریم توو خونه مادر ببین اشک زینب و ببین که بیقراره علی نذار ببینن توو کوچهها شکسته ذوالفقار علی دیگه چشای مادرم منو نمیبینه ای خدا آخه بابامو میبرن تموم مدینه ای خدا خدا خدا ای خدا! واویلا میخ دره که داغه هنوز؛ پای دلت، بساز و بسوز میکشی مرهم خاک و خون به زخم پهلوت خاکا با خون تو گل شدن؛ همه مدینه، قاتل شدن غلاف سرد شمشیرشون شکسته بازوت بیا کمک، زینبم بیا یهپارچه روی زخماش بذار آتیش چه کرده با چادرش برو براش یه چادر بیار حال دل بابامونو کسی نمیدونه ای خدا بعید دیگه مادرم برسه به خونه ای خدا خدا خدا ای خدا! واویلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد