نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

پشت در بال و پرم آتش گرفت سوختم، پا تا سرم آتش گرفت با گلت سيلي نميداني چه كرد پلك چشمان ترم آتش گرفت دست آن نامرد داغ از كينه بود زد به رويم معجرم آتش گرفت خواستم آيم به دنبالت ولي گوشهاي از چادرم آتش گرفت گرم عشقت بودم از خود بيخبر بين شعله پيكرم آتش گرفت من كيام پروانهاي دلسوخته كز غمت خاكسترم آتش گرفت بر مشامم ميرسد هر لحظه بوي كربلا بر دلم ترسم بماند آرزوي كربلا تشنه ی آب فراتم اي اجل مهلت بده تا بگيرم در بغل قبر شهيد كربلا
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد