
رفتی و تنی سوخته از تب بردی آرام من و قرار زینب بردی با آمدنت به خانهام فاطمه جان نه سال صفا دادی و یک شب بردی ***** تو به دریای ولایت گوهری یاعباس تو به خورشید امامت قمری یاعباس از اخا گفتنت ای جان اخا دانستم تو به زهرا به حقیقت پسری یاعباس تا کنارت قد خم، مادر خود را دیدم سوختم، خم شدم، اینجاست که گفتم کمرم ***** کنار علقمه غوغاست مادر سرم بر دامن زهراست مادر ز پشت پردهی خونین چشمم کبودی رخش پیداست مادر