نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نفسم در نمیاد گریه کنم دوست دارم داد بزنم نمیتونم فاطمه پاشو بهم بگو آخه چجوری بعد تو زنده بمونم مرد خیبر بودم و یل حنین هیچکی دلهره ندیده تو دلم دلهره داره بیچارهام میکنه رفته از کفم تموم حاصلم مردی که پشت و پناهش میمیره دیگه هیچکی نیست بهش تکیه کنه مردم مدینه راحت بخوابید حالا که فاطمه نیست گریه کنه بچّهها گریون و بی تاب و توون بعد تو یه لحظه آروم نمیشن هی میان بهم میگن بابا علی چی دیده تو کوچهها داداش حسن رفتی و آخر نگفتی به علی چی شد اون روز که کنارت نبودم حسنت هر دوساعت یه بار میگه کاش منم با مادرم مرده بودم در خونه رو که میبینم یهو زانوهام میلرزه میخورم زمین مرد جنگ بودم یه روزی فاطمه میبینی چجور شدم خونه نشین (یا فاطمه یا زهرا)۷
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد