بمان با من بمان ای عزیز نیمه جان بمان حتی شده با همین قد کمان صف کشیدن جبت طاغوت من ولی بییاورم بعد تو تنهاترینم ای تمام لشکرم همسنگر زخمی حیدر ای عزیزهی قلب پیغمبر چه کردن با آیههای تو ای کوثر فاطمه جان فاطمه جان چه غم داری به دل پشت این روی کبود نمیگویی هنوز قصهی کوچه چه بود چاه نخلستان شود لبریز از این نالهام چیزی از دردش نمیگفت یار هجده سالهام ای یار مظلومهی حیدر ای گل یاس نیلی و پرپر چه کردن با آیههای تو ای کوثر فاطمه جان فاطمه جان از آن آتش زدن شد شروع غمهای من تو رفتی پشت در ای عزیزم جای من شد علی شرمندهی تو در میان همهمه محسنت را هم فدا کردی برایم فاطمه تو بودی و میخ سرخ در شعلهها بود و هستی حیدر چه کردن با آیههای تو ای کوثر فاطمه جان فاطمه جان