نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

نشد که مشک آبمو برسونم به خیمهها چیکار میشد کنم آخه با این دوتا دست جدا داداش تورو خدا نذار غمم قدت رو دال کنه یکی تو خیمه هست میخواد از حال من سؤال کنه بگو تو به سکینه که عمو جونو حلال کنه برو بگو به زینبم همیشه نوکرش منم با سر روی نیزه هم حافظ معجرش منم (منو به خیمه ها نبر)۸ این آبروی منِ که رو خاک صحرا میریزه داره با آبروی من اشکای زهرا میریزه تورو به جون مادرت داداش منو خیمه نبر هر کی گرفت سراغمو بگو عمو رفته سفر این دَم آخری بگو از علی اصغر چه خبر؟ بگو حلالم بکنه شرمندهی رباب شدم نشد بیارم آب ولی من از خجالت آب شدم (منو نبر به خیمه ها) شب اباالفضلو میگن شب روای حاجتِ هر کی گرفتاره بیاد که وقت استجابتِ میخوام قسم بدم تورو به ناامیدیِ رباب به لحظه ای که مشکتون خالی شده دیگه از آب خوب میدونم نمیذاری امشب کسی رو بی جواب یکی از هر جا رونده و یکی بدهکار اومده یکی با چشم تر برا شفای بیمار اومده (یا ابوفاضل مددی)
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد