بدون واهمه میره با دعای همه میره
جواد مقدمپسندیدن10
بازدید4.8K
بدون واهمه میره، با دعای همه میره عموی با وفایی که، طرف علقمه میره میگن که صاحبِ علمه، با این که تشنهشونِ همه نفساشون پرِ یاسه بچههایی که بعدِ خدا، خیمههایی که بعد خدا امیدشون به عباسه مشک و توی فرات میزنه، میآد و بعد صدات میزنه رقیه به خودش میگه میره به دریا رو میزنه، حرفی رو که عمو میزنه نداره رد خوری دیگه عموی بچهها ابالفضل «سقای کربلا ابالفضل» آب فرات دلش خونه، چقدر رباب پریشونه چشم علیِ اصغر هم، به دستای عمو جونه آسمون و زمین نزنید، عمود آهنین نزنید سرش چقدر بلا اومد قرآنمون شد آیه آیه، یهو از علقمه صدای أخا أدرک أخا اومد با شور و با نوا رسید و، غریب کربلا رسید و صدا میزد داداش پاشو با ناله و با شیون و شِین، میگه یه وقت نری بی حسین داره میبوسه دستاشو حسرت دریاها ابالفضل «سقای کربلا ابالفضل» تو دلمه یه حرفایی، حالا که تو رو خاکایی میرسه به مشامِ من، یه عطر نابِ زهرایی اشکای تو گلابِ زلال، لب نزدی به آب زلال بی تو لبا کویر میشن زائر بانوی مدینه، رباب و زینب و سکینه نباشی تو اسیر میشن با زانوهای خسته میآد، با کمری شکسته میآد رو به سوی حرم کرده یه دختری صدا میزنه، این غُصهی عموی منه پُشتِ بابامو خم کرده دلگرمیِ بابا ابالفضل «سقای کربلا ابالفضل»