نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

میون قلب معركه غوغا شده وقت هنرنمایی سقا شده ابرای آسمون دارن پیدا میشن دریای غیرت راهی دریا شده كلید دریاها، دست علمداره حتی دل بارون، بهونشو داره انگاری میخواد، بگیره بارون حضرت سقا، زده به میدون ابالفضل (واویلا) می بینه دریا یه ماهو تو ساحلش می سِـپره به دستای سقا دلش مشكی كه داره آروم آروم پر میشه اگه كه خالی بشه میشه قاتلش توی دلش غوغا، روگونه هاش اشكه تموم دریاها، خلاصه تو مشكه كلید دریاها، دست علمداره حتی دل بارون، بهونه شو داره از تو شریعه، سوغات آورده دل تمومِ، دریا رو برده ساقی تشنه، آبی نخورده ابالفضل (واویلا) بارون تیر از آسمون سمت زمین به مقصد قلب امیرالمؤمنین تو علقمه چه محشری بر پا شده به خاك و خون ببین یل ام البنین تو راه برگشتن، دست از قلم افتاد سكینه رفت از حال، وقتی علم افتاد رو خاك صحرا، دست علمدار میون خیمه، چشمای خون بار خدای غیرت، خدانگهدار
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد