
میرسید هرکسی از راه میزد تو رو قُربَةً اِلَیالله میزد با لبای تشنه ازحال رفتی تو سراشیبیِ گودال رفتی چادر و موی رقیه سوخته شده معجرم، یه خیمه سوخته نمیشه باور من این لحظه سر شیرخواره بره رو نیزه داغِتو رو قلبِ ما میذارن روی سینهی تو پا میذارن پیرهنِ برادرم رو بُردن یادگارِ مادرم رو بُردن آبروی دو عالَم... در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم بدان امید بدهم جان که خاک کوی تو باشم آبروی دو عالَم... خون گلوتو پس نزن میمیرم نفس نفس نفس نزن میمیرم مثل کبوتری که گیر افتاده خودتو به قفس نزن میمیرم حالا سر قرار رسیده زسیب حرم تا قتلگه دویده زینب سرتو میبُرن، سرم پایینه خدا میدونه که بُریده زینب