نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

می خواستم که قصه ی حسن تو سرکنم با این بهانه شام فراغت سحر کنم پایان مگر برای شب انتظار نیست جانم به لب رسید چه خاکی به سر کنم با جان و دل ز جان و جهان بگذرم اگر راضی شوی به چهره ی تو یک نظر کنم من بلبلم ز هجر گلم ناله می کنم تا باغ را ز ناله ی خود باخبر کنم مولا به حق فاطمه از من مپوش روی اذنم بده به کوی وصالت سفر کنم عزیز فاطمه دورت بگردم بیا تا دست خالی برنگردم عزیزم، یار نازم، دلنوازم نمی دونم ز هجرونت چه سازم دوای درد مو وصل تو باشه بیا دردم دوا کن چاره سازم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد