نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مرا پرسی که چونم چون ای دوست جگر پر درد و دل پر خونم ای دوست حدیث عاشقی بر من رها کن تو لیلی شو که من مجنونم ای دوست به فریادم ز تو هر روز فریاد از این فریاد روز افزونم ای دوست شنیدم عاشقان را می نوازی مگر من زآن میان بیرونم ای دوست نگفتی: گر بیافتی گیرمت دست از این افتاده تر کاکنونم ای دوست از نظرت چو میروی ای مه بی نظیر من می روی و نمی رود نقش تو از ضمیر من بی تو اگر بیافکند دست غم ار زپا مرا کیست در آن فتادگی غیر تو دستگیر من عزیزم یار نازم دلنوازم نمی دونم ز هجرونت چه سازم دوای درد ما وصل تو باشد بیا دردم دوا کن چاره سازم آقام 4 آقام ای
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد