نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

دولت آن است که یک لحظه گدای تو شوم کی دهد دست که خاک کف پای تو شوم شرف بندگی توست زیاد از سر من بار ده بلکه سگ درب سرای تو شوم کم از آنم که کنم از سر کوی تو عبور باز دادی رهم ای من به فدای تو شوم با همه زشتی و آلودگی و روسیهی باورم نیست که مشمول عطای تو شوم ای مسیح دل و جان همه عالم، چه شود زنده با یک نفس روح فضای تو شوم ای خوش آن دولت بیدار که در نیمه شبی دیده برهم نهم و خواب نمای تو شوم دوست دارم که غبار سر کویت باشم به امیدی که هوایی به هوای تو شوم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد