نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مگه چندسالمونه؟ اگه مادر بره چند شب دیگه پیش خدا چی؟ اگه مادر نباشه دیگه میمونه از این زندگی برای ما چی؟ چقدر گریه کردم شبی که نتونست دیگه وایسه رُو پا نگاهش نکردم مبادا خجالتزده باشه از ما چقدر گریه کردم خودم دیدم آخه توی کوچهها چجوری زدن این جَوونمادر و یه جوری زمین خورد جلو چشم ما که وقتی بلند شد نمیدید در و خدایا مادرم جوونه، ای وای ... یه جور بازوش کبود شد نمیتونه که دیگه روی اون بازو بخوابه بمیرم دیگه شبها نمیتونه از این پهلو به اون پهلو بخوابه یه چند ماهی میشه نمیذاره دیگه رُو بازوش سرم رو بذارم یه چند ماهی میشه مدام هی عوض کردن پیرهنش بوده کارم یه چند ماهی میشه همهش خونی میشه مگه میتونه پاک شه از یاد من جلوی بابایی سرش داد زدن حسن خیره میشد به دست پدر حسین گریه میکرد کنار حسن خدایا مادرم جوونه، ای وای ...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد