نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

ما گرفتار آفريده شديم عاشق يار آفريده شديم خاکِ ما را ز باده گِل کردند مستِ دیدار آفريده شديم به اميدى که ذبحمان بکنند نذر دلدار آفريده شديم نسل در نسل عاشقت هستيم آبرودار آفريده شديم خوب شد، چون تو دست میگيرى ما گنهکار آفريده شديم چون که آخر تو میخرى ما را سرِ بازار آفریده شديم لذّتى دارد اين اسير شدن پاىِ اين خانواده، پير شدن ***** روزگاریست در تمنّایيم مثل قطره ميانِ دريايیم پسرِ ارشدِ امام حسين ما همه نوکرِ تو آقايیم هر کجا بوى زلف تو آيد سر گرفته به دست، مىآییم کاش مادربزرگ تو بود و همه امشب به يادِ زهرایيم بىجهت نيست عاشقت شدهايم بىجهت نيست مست و شيدايیم در ميانِ عروسهاى على ما گرفتارِ امّ ليلايیم ريشه دارد کسى که نوکرِ توست مادر ما، کنيز مادر توست ***** خوش به حال دلی که ساغر شد گریهها کرد تا مطهّر شد هر کسی دید ابروانِ تو زائر صورتِ پیمبر شد راه میرفتی و به دنبالت دلِ سادات تنگِ مادر شد همه گفتند پنج تن یکجا رویِ دستِ حسین، اکبر شد دستپروردهی امام حسن چه کسی ناامید از این در شد؟! نمکِ سفرهی علی خوردی طرزِ جنگیدنت چو حیدر شد با تو ششگوشه شد ضریح حسین چون مقامِ تو، فوقِ باور شد ما همیشه حرم که آمدهایم قبل از ارباب بر تو رُو زدهایم ***** از پسرها، جگر درست شده از جگرها، پسر درست شده چقدَر باغبان خميده تا پيش چشمش ثمر درست شده وقتِ نقاشىِ سرِ زلفت شاهکار هنر درست شده قد کشيدى و زير سايهی تو بهرِ عمّه سپر درست شده وقتِ جان دادنِ جوان انگار دردها در کمر درست شده با تماشاى دست و پا زدنت قتلگاه پدر درست شده بهرِ يک پيرمردِ خوردهزمين چقدَر دردسر درست شده از علیِ حسين بر دستش صد و ده تا پسر درست شده زود عبّاس با عبا آمد کار به دستِ قمر درست شده عمّه مضطر شده، ز جا برخيز حرفِ مَعجر شده، ز جا برخيز ***** خواستم تا بغل کنم بدنت ريخت از لاى پنجهها تنت آبرويم ميان لشکر رفت از جگر لحظهی صدا زدنت يوسفم، گيرِ گرگ افتادى پنجه پنجه شدهست پيرُهنت جگرم ريخته به هم، چه کنم؟ با تماشاى دست و پا زدنت مثل کوچه، تو گير افتادى همه با هر چه بود میزدنت قدخميده، يکى يکى ازخاک در عبا جمع میکنم بدنت بس که صد پاره ز پا تا سرِ توست همهی دشت پُر از پیکر توست
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد