نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

مؤذن کرب و بلا خاموشی چرا رعنای من به خاک و خون افتادی و خون میباره از چشمای من ای جونم ای جوونیام تو مردونه جنگیدی ولی کمر بستن به قتل تو یه لشکری با بغض علی حالا که ابروت شکسته و شکسته فرقِ سرت اکبر میخونم با خواهرم زینب ، بابا حیدر وای بابا حیدر علی اکبر وای علی اکبر... محکم گرفتی دستمو داری روی خاک پا میکشی تکون نخور مگه میخوای پاشیدهتر از اینم بشی من چی به این دنیا بگم چی باید به این دنیا بگی لختهی خون تو گلوی تو نمیذاره یه بابا بگی دیگه بعد از تو همین قدر هم نگاه به دنیا نمیکنم میگردم دنبال پیکرت همش رو پیدا نمیکنم حالا که ابروت شکسته و شکسته فرقِ سرت اکبر میخونم با خواهرم زینب ، بابا حیدر وای بابا حیدر علی اکبر وای علی اکبر... اینجوری بیتابم نکن آخ دلم آروم نداره خب دَمِ آخر بابا باید سر روی زانوت بذاره خب اینجا ولی برعکس شده سرِ تو روی زانوی من نیزه توی پهلوی تو ، داغِ تو زخمِ پهلویِ من دگرگونه صورت ماهت ، گرفته خون روی چشماتو در احتضارم نمیدونم که من اول جون میدم یا تو دیگه بعد از تو همین قدر هم نگاه به دنیا نمیکنم میگردم دنبال پیکرت همش رو پیدا نمیکنم حالا که ابروت شکسته و شکسته فرقِ سرت اکبر میخونم با خواهرم زینب ، بابا حیدر وای بابا حیدر علی اکبر وای علی اکبر...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد