نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

لحظههای آخره، زینب زار و مضطره نزدیک دو ساله که با گریه چشام تَرِه از یادم نمیره اون گودال و مصیبتام بین قتلگاه حسین پَرپَر شد جلو چشام ای وای ای وای حسین... وای حسین، وای حسین... حسین وای وای... احکامِ بریدنِ سر از پیکری نبود لب تشنه سَرو برید، رسمش این چنین نبود رو در روی چشم من، غارت شد تنِ حسین نامردا شدن سهیم توی کشتن حسین ای وای ای وای حسین... تو بغل گرفتی خاک قتلگاهو شاه میفهمه زمین خوردن شاهو میزنن تو رو پیاده و سواره ذوالجناح اومد حرم کمک بیاره چه روزگار سیاهی چه حربگاه و سپاهی دِگر نیفتد الهی بلندمرتبه شاهی حسین وای، حسین وای... وای حسین وای حسین... خب الان سه ساعته نیومدی که عمداً افتادی و دست و پا زدی که تا یه کم خاک بگیره قتلگاهو کسی از اونجا نبینه خیمهگاهو زِ روی نیزه نگاهی سری تکان بده گاهی دگر نیفتد الهی بلندمرتبه شاهی حسین وای، حسین وای...
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد