حسین من ای شهید بی کفن
کربلایی نریمان پناهیپسندیدن19
بازدید4.6K
حسین من ای شهید بیکفن تو رو قربة الی الله میزدن ریختن سرت، جلو چشم مادرت نیزه بارون شد عزیزم، پیکرت برید صدات، خس خس افتاد نفسات کهنه خنجرو کشید، روی رگات موتو کشید، نفسم به لب رسید از قفا، سرت رو تشنه لب برید کشیدنت، تو رو بیکس دیدنت اومدن برای غارت تنت پیرهنو برد، یکی انگشتر رو برد یکیشون میون گونی سرو برد سوارهها اومدن با مرکبا رد شدن از رو تموم پیکرا به سر زنان، اومدن گریه کنان خدا نگذره، از اون شمر و سنان دویدمو، ولی دیر رسیدمو بدنت رو دیدمو، بریدمو پیچید صدات توی اون شلوغیا دویدن یه عده سمت خیمهها سوخت معجرا، سوخت تموم چادرا تازیونه شد نصیب دخترا