قافله رفته بود و من بی هوش

قافله رفته بود و من بی هوش

[ مهدی اکبری ]
قافله رفته بود ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌و من بی‌هوش
روی شن‌زارهای تفتیده 
ماه با هر ستاره‌ای می‌گفت 
بی‌صدا باش تازه خوابیده 

قافله رفته بود و در خوابم
عطر شهر مدینه پیچیده 
خواب دیدم پدر ز باغ فدک
 سیب سرخی برای من چیده 

قافله رفته بود و من بی‌جان 
پشت یک بوته خار خشکیده 
بر وجودم سیاهی صحرا
بذر ترس و هراس پیچیده 

قافله رفته بود و من تنها 
مضطرب، ناتوان ز فریادی 
ماه گفت ای رقیه چیزی نیست
خواب بودی، ز ناقه افتادی 

قافله رفته بود و دلتنگی 
قلب من را دوباره رنجانده 
باد در گوش ماه دیدم گفت 
طفلکی بازهم که جا مانده 

قافله رفته بود و تاول‌ها
مانعی در دویدنم بودند 
خستگی، تشنگی، تب بالا
سد راه رسیدنم بودند 

قافله رفته بود و می‌دیدم
می‌رسد یک غریبه از آن دور 
دیدمش سایه‌ای هلالی شکل 
چهره‌اش محو هاله‌ای از نور 
 
از نفس‌های تند و بی‌وقفه 
وحشت و اضطراب حاکی بود 
دیدم او را زنی که تنها بود 
چادرش مثل عمه خاکی بود

بغض راه گلوی من را بست
گفتمش من یتیم و تنهایم 
بغض زن زودتر شکست و گفت
دخترم، مادر تو زهرایم 

السلام علیک یا عطشان 
چه بلایی سر لبت آمد 
تا من و تو به وصل هم برسیم
جان به لب‌های زینبت آمد 

با تو قهرم پدر، کجا بودی؟
بی من و خواهرت کجا رفتی؟
دلخورم از تو عصر عاشورا 
بی‌خداحافظی چرا رفتی؟

سر عبّاس تا سرِ نی رفت
خیمه‌ها گُر گرفت بلوا شد
تا که دیدند بی علمداری
سر یک گوشواره دعوا شد

من غرورم جریحه‌دار شده 
شاکی از دست ساربان هستم 
کعبِ نی‌ها مدام می‌گویند
دست و پاگیر کاروان هستم 

سر بازار دیدنی بودیم
دید زلفت که ما پریشانیم 
عمه‌ام داد می‌زد ای مردم
به پیغمبر قسم مسلمانیم

معجرم را سر کسی دیدم 
چادرم را سر یکی دیگر 
با عبایت نماز می‌خوانَد 
مشرکی پشت مشرکی دیگر  

دختر حرمله چه مغرور است
بر سر بام دف تکان می‌داد
او خبر داشت که یتیم شدم
پدرش را به من نشان می‌داد 

علقمه، مشک، ساقی و اصغر 
شده سرمشق گریه‌هام پدر 
بردن من به نفع زینب توست
دردسر را ببر ز شام پدر

پربازدید‌ترین‌های روضه مهدی اکبری حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

پربازدید‌ترین‌های روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های مهدی اکبری

نظرات