چیزی نمانده از بدنم در سه سالگی

چیزی نمانده از بدنم در سه سالگی

[ حیدر خمسه ]
چیزی نمانده از بدنم در سه سالگی
خرد است استخوان تنم در سه‌سالگی 

درگیر درد سوخته‌ام درسه سالگی 
در قاب چشم عمه، منم در سه‌سالگی 

وقت وداع، با لب تفتیده رفتی و 
در خیمه خواب بودم از دیده رفتی و 
من را بغل نکرده نبوسیده رفتی و 
این داغ، مانده بر لب خشک و کویریم 

دست فلک گذاشت به دوشم بنای زجر 
با خون کشید پنجه به مویم، حنای زجر
مردم ز ترس در دل شب، از صدای زجر
از بس که مشت خورده‌ام از دست‌های زجر
افتاد پیش پای تو دندان شیریم

با پا گُلِ امید تو از خاک چید و رفت
موی مرا به دست گرفت و دوید و رفت
بر روی خاک‌های مغیلان کشید و رفت
نامرد بی‌هوا نفسم را برید و رفت
رحمی نکرد بر من و حالِ صغیریم

خاکم به سر، چه رفته سر خاندان تو 
یک سو زنان، سوی دِگر کودکان تو
 مردان پست دور و بر خواهران تو
 یک شهر در مشایعت دختران تو

منزل به منزل از همه دشنام خورده‌ام
ضرب لگد به سینه ز هر گام خورد‌ه‌ام 
مردانه سنگ از لب هر بام خورده‌ام
ازصبح جای هر که نزد شام خورده‌ام

پربازدید‌ترین‌های روضه حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب‌ترین‌های حضرت رقیه (س)(محرم و صفر)

محبوب ترین‌های حیدر خمسه

نظرات