
فاطمه جنت و ذریه ی او گلهایش شیعیان برگ و علی سرو و نبی طوبایش روح ما بین دو پهلوست نبی را نه عجب گر دهد جان به علی از دم روح افزایش كیست این دخت كه گلبوسه ی بابا شكفد گه ز بازو، گهی از سینه، گه از سیمایش هر كه شد سائل او، خلق جهان سائل اوست هر كه شد بنده ی او، بنده همه دنیایش فضه ای داشت كه نشنیده كسی تا سی سال غیر قرآن سخنی از لب گوهر بارش كه گمان داشت كه با آن همه اجلال و شرف بین دیوار و در آزرده شود اعضایش پای بِگشاد كه قرآن نرود از دستش دست بگشود كه از پا نفتد مولایش او نفس می زد و زینب ز نفس می افتاد او به لب یا أبا، این به ناله ی وا امایش