یک سال و نیمه بیتو، هر لحظه گریه کردم
امیر کرمانشاهیپسندیدن14
بازدید7.3K
یک سال و نیمه بیتو، هر لحظه گریه کردم هر جا خرابه دیدم، یاد رقیّه کردم هر جا میدیدم یک گُل شده پَرپَر آهسته میگفتم، ای وای علیاکبر هر جا که دیدم آب، با چشم گریانم آهسته میگفتم، عطشان حسینجانم حسینِ من، حسینِ من روضههای تو شد شهادَتِین من... ***** از بعدِ تو نرفته، آبِ خوش از گلویَم من میرسم برادر، امشب به آرزویَم دیگر چه گویم من، از دستِ شامیها؟ رفتم غریبانه، بَزم حرامیها دشمن به ناموسَت، زخمِ زبان میزد بَر روی لبهای تو خیزران میزد بَر تَن من، کبودیها بازار شام و کوچهی یهودیها حسینِ من، حسینِ من روضههای تو شد شهادَتِین من... ***** مُردم ز دوریِ تو، مُردم ز بیقراری یک کهنهپیرُهن از تو مانده یادگاری در زیرِ مَرکبها، شد جسم تو پامال افتاده بودی تو، در گوشهی گودال با چکمه بَر پهلوت، دشمن چنان میزد خنجر بینِ ما حائل بود موی سرَت میان دستِ قاتل بود