نظرات
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد

شب است و سکوت است و ماه است و من به پیش نگاه حسین و حسن گلم را سپردم به دست کفن کجا میروی ای همه آرزویم؟ بگو صبح فردا به زینب چه گویم؟ چگونه بگویم از این خانه رفتی؟ مرو ای بهار زندگانی من تو رفتی از اینجا با جوانی من، عزیزم، عزیزم چگونه کفن بر شقایق کنم؟ عزیزم به من حق بده دق کنم به زخم تو باید که هق هق کنم چرا داغ دل را به جانت نهفتی؟ تو از این همه زخم به من هم نگفتی بگو محرم تو مگر من نبودم؟ نگاه یتیمان مانده مبهوت تو به گریه میآید پشت تابوت تو، عزیزم، عزیزم مرو ای بهار زندگانی من تو رفتی از اینجا با جوانی من، عزیزم، عزیزم پس از تو دل از این جهان میکَنم چه قبری من ناتوان میکنم کنار مزار تو جان میکنم به خاکت بیوفتم که دارم امیدی بمیرم کنارت خدا را چه دیدی که جانی برای ادامه ندارم کجایی نگارِ سینه آزردهام؟ کجایی ببینی من زمین خوردهام؟ عزیزم، عزیزم مرو ای بهار زندگانی من تو رفتی از اینجا با جوانی من، عزیزم عزیزم
0 نظر ثبت شده
هنوز نظری ثبت نشده است
اولین نفری باشید که نظر میدهد